محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

246

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

شد كه مرابطون ايمن از هر آسيب شهر را ترك گويند و ابن جحاف بهاى آذوقه‌اى را كه در هنگام قتل القادر در خزاين او موجود بوده به السيد بپردازد و آن جزيهء مقرر را - هرماه هزار دينار - و هرچه اداى آن به تأخير افتاده است ادا كند و كديه را در دست او باقى گذارد و سپاه قشتاله به جباله بازگردد و در آنجا توقف كند و السيد نيز در آنجا باشد . با اين شروط پيمان بسته شد و بلنسيه همچنانكه در ايام القادر بود زير بار جزيه باقى ماند . « 15 » مرابطون هم كه از درنگ در شهرى كه سراسر آشوب و اضطراب بود ملول شده بودند از عقد اين قرارداد صلح ممانعت نكردند و بىهيچ آسيبى از شهر بيرون رفتند . السيد بازگرديد و سپاهيان خود را در جباله جاى داد ؛ ولى آنچنانكه خوى او بود به زودى پيمان بشكست و سپاهيان خود را براى غارت به اطراف شهر فرستاد و ابن جحاف را با گرفتن اموال تحت فشار قرار داد . ابن جحاف در همان هنگام گرفتار آشوبهاى داخلى بود و زعماى محلى بويژه بنى طاهر فرمانروايان پيشين مرسيه كه اكنون در بلنسيه سكونت گزيده بودند ، به خلاف او برخاسته بودند . اينان خود نهانى با السيد رابطه برقرار كرده بودند تا به يارى او ابن جحاف را براندازند . السيد از ابن جحاف خواست كه اجازه دهد تا خود با بعضى از اصحابش در قصر و باغهاى « بله‌نوبه » در شمال شرقى بلنسيه فرود آيند و باقى لشكريانش در « ريوسا » در جنوب غربى روبروى رصافه . ابن جحاف از ناچارى گردن نهاد . السيد بدين‌گونه شهر را در محاصرهء خود گرفته بود و بيش از همه در استحكامات كديه سعى مىكرد . السيد چون جاى پاى محكم كرد بار ديگر از ابن جحاف باج خواست و گفت بايد همهء راههاى آمدوشد شهر را به او سپارد و پسرش را نزد او گروگان نهد . ابن جحاف اين‌بار درخواست او رد كرد و دروازه‌هاى شهر را بست و نزد ابن عايشه سردار مرابطون كس فرستاد و از او يارى طلبيد . همچنين از المستعين پادشاه سرقسطه نيز مدد خواست . المستعين وعدهء يارىاش داد . ابن جحاف به آلفونسوى ششم هم نامه نوشت و ماجرا بازگفت . او نيز وعدهء يارى داد . ابن جحاف آهنگ مقاومت نمود و ميان دو گروه چندبار زدوخورد درگرفت . السيد گرداگرد شهر را گرفته بود و در اطراف به كشتار و تاراج مشغول بود . محاصرهء

--> ( 15 ) . . 944 . p , . dibI : ladiP . M . R